|
پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعتی پیش به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت. مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سهتار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد. وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود. وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد. بهداد بابایی نوازنده سه تار وخواهر زاده این هنرمند برجسته گفت خبر تشییع پیکر آن مرحوم متعاقبا اعلام می شود. |

در خبرها -از قول هنرمندی- این جملات را میخواندم:
«هدف ما اجرا در بزرگترين تالارهاي دنيا است. همواره اميدوار بودهايم با اين كار اعتبار موسيقي ايراني را در بهترين و بزرگترين تالارهاي موسيقي دنيا بالا ببريم...»
از جنس این سخن، در این سالها بسیار خواندهام و شنیدهام. بالابردن اعتبار موسیقی ایرانی، تثبیت موسیقی ایران در جهان، جهانی کردن موسیقی ایران، و امیدها و آرزوهایی از این دست، به شاهبیت قول و غزل نسل جدید خواننده و نوازندهی ایران تبدیل شده است.
با خود فکر میکردم نمونههای درخشان موسیقی ایرانی چگونه و کجا خلق شدهاند؟ آیا قمر، بنان، شهنازی، شهناز و محجوبی به واسطه کنسرتهای اروپا و آمریکایشان ماندگار شدند؟ بسیار از خود پرسیدهایم که چرا ابوعطای شجریان و لطفی («عشق داند»)، «دستان»، «بیداد»، «آستان جانان»، «سپیده»، «سرّ عشق»، «چاووش»ها و آثاری از این قبیل، دیگر تکرار نمیشوند؟
این آثار یگانه -که حال ما را خوش میکنند- محصول احوال خوش آفرینندگانشان در لحظاتی استثناییاند. یک «اتفاق» هستند. پیشتر هم نوشتهام که جوهر هنر در یگانگیست. بر خلاف صنعت که رونقش در تولید انبوه است.

آواز زیبای آلبوم «نوا-مرکبخوانی» محصول یک «آن» است. و این «آن»، -از خوشاقبالی ما- ثبت و ضبط شده است. همچون اذان موذنزادهی اردبیلی، مانند ترانهی مرا ببوس. بیشتر آثار موسیقایی که در حافظهی فرهنگی سرزمین ما زنده ماندهاند، متعلق به دورهای هستند که هنوز خواننده و نوازندهی ایرانی گرفتار کنسرتهای بیشمار نشده بودند. اجراهایی که شاید با جوهر موسیقی بداهه ایرانی سنخیتی نداشته باشند. درست بر خلاف آن نوع کنسرتی که «عشق داند» را خلق کرد.
استاد جلیل شهناز و استاد احمد عبادی، در تالارهای باشکوه خارج از ایران ساز نزدند. اما نغمهها و زخمههاشان به یادگار ماندهاند و بخشی از میراث گرانقدر موسیقی ایران شدهاند. آن حاج قربان سلیمانی بود که در فرانسه به تالارها اعتبار داد و نه برعکس. آنها که با زبان فرانسه آشنایی دارند خوب است نوشتههای منتقدان فرانسوی را پس از اجرای آن پیر پاکطینت بخوانند. مردی که بادهی دوتار، از او مست و خوشگوار بود. استاد حسن کسایی با نفسش، ما را به نیستانی که از آن جدا شدهایم میبرد. دم گرم او، از سالهای دور، و از فرسنگها راه، به سلامت گذشته و امشب در سرمای لندن، میهمان من است. «مرغ سحر» مرحوم نیداود نیز در زمان حیاتش، در تالارهای بزرگ اروپا و آمریکا خوانده نشد. اما مرغ سحر ماند تا روایتگر دردها و رنجهای مردم سرزمینش باشد و به صد شکل و شیوه پس از نیداود اجرا شود. و شگفتا از هر زبان که میشنویم نامکرر است.
یادم هست روزی با دوست هنرمند نازنینی صحبت میکردم در مورد سوال خبرنگاری که از او پرسیده بود «آرزو داری در چه سالنی برنامه اجرا کنی؟». گفتم من اگر جای تو بودم میگفتم مهم نیست کجا باشد. کاش نغمهای از دست و دل و زبانم بجوشد که در بیابان هم اگر رهاش عاشقان برسد. همچون نغمههای ماندگار عاشقان پیش از ما، که خود سفر کردند و به دست ما رسیدند. چگونه؟ نمیدانم. شاید ما محرم این راز نباشیم. آنقدر میدانم که مثل نور، مثل باران، مثل بوی خوش، میهمان دل ما میشوند.
ای کاش پیک نسیم سحر، پیام مرا هم به عزیزترین دوستانم برساند. اگر سه دقیقه نغمهی عاشقانه، حتی در خلوت، از خود باقی بگذارید، ماندگار خواهد بود و به گوش اهل دل خواهد رسید. تالارهای بسیار ساخته شدند و ویران شدند، و کنسرتهای فراوان داده شد و فراموش شد. اما آنچه خاموش و فراموش نمیشود، صدای سخن عشق است.

سنگ بناي فعاليت هاي کانون چاووش توسط محمدرضا لطفي با حمايت هاي معنوي هوشنگ ابتهاج گذاشته شد که شايد در وهله اول کمتر کسي مي توانست ادامه يي نسبتاً متفاوت را براي آن متصور شود. در واقع اگر به طور کلي و اجمالي سير تحولات و 10 مجموعه يي که به طور رسمي توسط اين کانون توليد و به بازار عرضه شدند را مورد مطالعه و بازبيني قرار دهيم، خواهيم ديد که نقطه آغاز و پايان فعاليت هاي اين کانون با ديدي صرفاً هنري همراه بوده و در ميانه راه، در واقع از دومين تا هشتمين چاووش، تاثير فضاي ملتهب سياسي آن دوران و نقش آن در کيفيت آثار ارائه شده و ذهنيتي که به نوعي در تاريخ موسيقي ايران، يکي از مهم ترين و تاثيرگذارترين عوامل در جهت حرکت رو به جلو در موسيقي سنتي ايراني به حساب مي آمد انکارناشدني به نظر مي رسد. در واقع اگر اولين و آخرين چاووش (شماره يک و 10) را در کنار يکديگر قرار دهيم از ديدگاهي صرفاً فرماليستي شاهد نوعي همخواني و يکدستي در ميان اين دو آلبوم هستيم که حتي فاصله زماني هفت ساله در توليدشان (1356 و 1363) از همگن بودن فرمالً آنها چيزي کم نمي کند. اما در اين ميان (البته اگر چاووش 9 که در واقع انتشار کنسرت سه گاه در يکي از جشنواره هاي هنري پيش از انقلاب به حساب مي آيد را کنار بگذاريم)، در هفت آلبوم ديگر توليد شده، اکثراً شاهد نوعي تاثيرپذيري سياسي و اجتماعي هستيم که شايد در نگاه اول نوع فعاليت و شيوه برخورد با آن را کمي به چالش بکشد به طوري که به راحتي مي توان اتهام «هنر با تاريخ مصرف معين» را به آن وارد آورد؛ نکته يي که شايد از ديدگاهي صرفاً هنري قابل بحث باشد اما اگر کليت فضاي آن دوران را در نظر بگيريم و هنر را به مثابه شيوه يي از بيان تاريخي به حساب آوريم، اين ويژگي نه تنها نقطه ضعف برشمرده نمي شود که خود به تنهايي گوياي بسياري از نکات مهم در سير تحول موسيقي در ايران است. در واقع مسائل سياسي در بسياري از مواقع در روند و شکل گيري يک پديده هنري – در اينجا بخوانيد اثر موسيقايي – موثر بوده اند که اگر تا پيش از سده نوزدهم، موسيقي – در غرب – براي قشر خاصي از مردم ساخته و اجرا مي شد، با ظهور بتهوون و تفکر آزاديخواهانه وي براي ارائه موسيقي به مردم شاهد تحولي بسيار مهم در تاريخ موسيقي غرب هستيم. اما بتهوون نيز خود براي کسي که قهرمانش مي ناميد سمفوني بناپارت را به رشته تحرير درآورد (هرچند بعدها نام آن را به اروئيکا تغيير داد) يا شايد بتوان به اثر جاودانه يي چون فينلانديا از مهم ترين و محبوب ترين آثار سيبليوس اشاره کرد که چه از نظر موسيقايي چه از ديدگاه تاريخي – اجتماعي اثري بسيار درخور توجه و مهم به حساب مي آيد و در واقع اين دو نمونه ياد شده نه تنها آثاري با تاريخ مصرف معين برشمرده نمي شوند که از ديدگاهي صرفاً موسيقايي از کليدي ترين و برجسته ترين نمونه ها در تاريخ موسيقي کلاسيک غرب نيز محسوب مي شوند.
آثار توليد شده در کانون چاووش نيز به نوعي از همين رويه پيروي مي کنند به طوري که هم از جايگاه اجتماعي – سياسي مهمي بهره مند هستند و هم از ديدگاه موسيقايي يکي از مهم ترين تحولات و پيشرفت ها را در زمينه موسيقي سنتي ايران رقم زدند که تاثير آن هم در سبک و شيوه اجرايي (چه نوازندگي چه خوانندگي)، هم در نوع رويکرد به يک قطعه موسيقايي به مثابه يک کل، هم در شيوه رنگ آميزي و صدادهي ارکستر و به ويژه در تلاش براي استفاده از تکنيک چندصدايي نويسي در موسيقي سنتي ايراني کاملاً مشهود است.
موسيقي چندصدايي در جايگاه خود، همواره يکي از بحث هاي چالش برانگيز در ميان موسيقي شناسان ايراني بوده است و از همان دوران آغازين فعاليت آهنگسازاني مانند حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان که به اين شيوه از موسيقي نويسي گرايش داشتند و علاقه دروني شان را در جهت کسب تجربه در اين زمينه پنهان نمي کردند، دودستگي پررنگي ميان طرفدارانً آوانگارد اين گروه و منتقدان سنت گرايي که اين رويه را تاييد نمي کردند، برقرار شد که در اين يادداشت قصد طرفداري از اين دسته يا آن گروه را نداريم چرا که اساساً نقد و بررسي اين تحول از ديدگاهي ماهوي و بنيادي بسيار عميق تر و ريشه يي تر از آن است که در چند صفحه يادداشت بتوان آن را به چالش کشيد.
مساله مهم اين است که به هر روي تجربه آهنگسازان آوانگاردي چون حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان در سال هاي آغازين پس از انقلاب و تحت حمايت کانون چاووش در نوع خود به اندازه يي مهم است که نمي توان از کنار آن به سادگي عبور کرد چرا که همين تجربيات در کنار فعاليت هاي محمدرضا لطفي که اين رويه را به شيوه يي ديگر پيش گرفته بود، در نهايت منشاء تغييرات بسياري در نوع تفکر آهنگسازان و موزيسين هاي پس از دوران خود شد که از آن ميان مي توان به آثار حميد متبسم و در ادامه فعاليت هاي مثال زدني گروه دستان در چند سال اخير اشاره کرد.
در واقع آلبوم هاي انتشار يافته توسط کانون چاووش از نوعي دودستگي در لحن و ساخت برخوردار بودند که نه تنها وحدت ميان قطعات و آلبوم ها را زير سوال نمي برد که شايد به گونه يي ناخواسته نوعي تنوع را در بطن اين حرکت موجب مي شد که يک سوي آن گروه شيدا به سرپرستي و آهنگسازي محمدرضا لطفي قرار داشت و در سوي ديگر شاهد فعاليت هاي حسين عليزاده و پرويز مشکاتيان در گروه عارف بوديم (البته اين در صورتي است که بخواهيم ديدي نسبتاً کلي به اصل حرکت داشته باشيم و از امتزاج هاي گاه و بي گاه اعضاي اين دو گروه سخني به ميان نياوريم). نکته مهمي که تفاوت کار ميان اين دو گروه و آهنگسازانش را بيشتر مشخص مي کرد دقيقاً همين مساله استفاده از چندصدايي در موسيقي سنتي ايراني بود. اگر فعاليت هاي وزيري يا ارکستر گلها را کنار بگذاريم (چرا که اساساً نوع رويکرد وزيري به موسيقي ايراني و همچنين آثار ارائه شده توسط ارکستر گلها با فعاليت کانون چاووش متفاوت است و در بحث ما جايي ندارد)، پديده يي به نام ارکستر موسيقي سنتي در سال هاي پيش از دهه پنجاه حضور چشمگيري نداشت و شايد بتوان از گروه پايور به عنوان تنها نمونه قابل بحث در اين زمينه ياد کرد که با سرپرستي فرامرز پايور در اين زمينه فعاليت مي کرد. پايور نگرش خاصي به رنگ آميزي و استفاده از سولوهاي مختلف و گفت وگو ميان سازهاي گوناگون براي بيان جملات موزيکال در ارکستر داشت و بعضاً شاهد استفاده از حرکت هاي کنترپوانتيک ويژه يي نيز در آثار ارائه شده توسط اين گروه هستيم که در زمان خود نمونه هاي ارزشمندي به حساب مي آيند؛ حرکتي که در دهه پنجاه توسط لطفي و گروه شيدا ادامه يافت.

کانون چاووش را شايد بتوان نوعي سکوي پرتاب براي آهنگسازان آوانگاردي چون عليزاده و مشکاتيان به حساب آورد که با درکي بالا از موسيقي ايراني و ديدگاهي متفاوت به مقوله چندصدايي و استفاده از قابليت هاي آن، در چند نمونه يي که در آن دوران خلق کردند پايه گذار تفکري نوين و متفاوت در زمينه موسيقي سنتي ايراني شدند. تفکري که مانند نمونه مشابهي که چند دهه پيش از آن توسط وزيري ارائه شده بود، مورد انتقاد هاي فراواني قرار گرفت اما به هر روي راه خود را در حرکت رو به جلويي که توسط گروه پايور باز شده بود و توسط گروه شيدا ادامه يافت پيدا کرد و به يکباره شيوه يي کاملاً متفاوت از رويکرد موزيسين ايراني را به اين پديده به نمايش گذارد که اکنون تقريباً پس از گذشت 30 سال، هنوز مبناي حرکت بسياري از آهنگسازان به حساب مي آيد.
مساله مهمي که مقوله چندصدايي در آلبوم هاي چاووش را مهم و قابل تامل جلوه مي دهد، اين است که دو نگاه نسبتاً متفاوت در روند ساخت اين آلبوم ها جريان داشت که هر يک در جايگاه خود به بهترين شکل ممکن از قابليت هاي فکري و اجرايي موجود بهره برداري کرد. به طور مثال در آثار لطفي گهگاه شاهد حضور يک خط باس (توسط سازهايي چون عود يا بم تار) هستيم يا احياناً يکي از خطوط ملوديک در مقام خط کنترپوان براي خط ملودي اصلي قرار مي گيرد؛ در واقع رويکرد لطفي به اين مقوله بيشتر بر اين تاکيد دارد که از سازهاي مختلف در اجراي خطوط ملوديک گوناگون به بهترين شيوه ممکن استفاده به عمل آيد يا گفت وگوهاي ملوديک و خط هاي مختلفي که جمله هاي موزيکال را تشکيل مي دهند در بهترين شيوه ممکن براي اين تقابل و همراهي به کار گرفته شوند که بهترين نمونه ارائه شده از اين نوع ديدگاه توسط لطفي را مي توان در چاووش هشت يافت، به طوري که به نظر مي رسد هر جمله موسيقايي در جاي خود قرار دارد و جابه جايي ميان سازهاي مختلف در هر قسمت از اثر باعث مي شود به کليت آن کار خدشه وارد شود. در واقع نگاه لطفي به مقوله گروه نوازي در اين اثر به اوج خود مي رسد و پس از آن کمتر نمونه يي مي توان يافت که با استفاده از اين شيوه برخورد با گروه نويسي (بخوانيد گروه نوازي)، بتواند اثري در اين درجه از تکامل ارائه دهد.
در کنار اين رويکرد، عليزاده به ويژه در چاووش سوم شيوه نويني از گروه نوازي (بخوانيد گروه نويسي) ارائه مي دهد که تا به آن زمان سابقه نداشته است. در واقع نوع نگاه عليزاده به يک گروه سنتي به مثابه رويکرد يک آهنگساز اروپايي به ارکستر سمفونيک است که هر سازي در جايگاه خاصي قرار دارد و براي هماهنگي ميان چند صداي نوشته شده براي سازهاي مختلف ايده و تفکري کاملاً حساب شده و منطقي قرار دارد. دقيقاً همين رويکرد به مقوله چندصدايي بود که توسط منتقدان سنت گرا به بهانه تقليد از موسيقي غرب مورد تهاجم قرار مي گرفت. درست يا غلط، اين شيوه از موسيقي نويسي براي سازهاي يک گروه سنتي جاي خود را در ميان آهنگسازان باز کرد و نزد بسياري از پيروان عليزاده و مشکاتيان رفته رفته به يکي از مهم ترين عوامل در خلق موسيقي بدل شد.
به هر روي حرکت مهمي که توسط کانون چاووش صورت گرفت علاوه بر ويژگي هاي اجتماعي – سياسي، داراي خصيصه هاي هنري – موسيقايي بسياري نيز بود که مقوله موسيقي چندصدايي يکي از آن موارد است که چه آن را به عنوان پديده يي مناسب در موسيقي سنتي ايراني بپذيريم چه خير، همواره يکي از نکات قابل توجه آهنگسازان بوده و در چاووش سوم (حصار و سواران دشت اميد) و پس از آن در چاووش هفتم (رزم مشترک، ميهن، پيروزي و برداشتي از در قفس) توسط عليزاده و مشکاتيان نمونه هاي قابل تاملي از اين نوع رويکرد به چندصدايي ارائه شدند که در دهه 60 شاهد ادامه و تکامل اين روند بوديم که از آن ميان مي توان به آثار ارزشمندي چون بيداد، دستان (پرويز مشکاتيان)، شورانگيز، راز و نياز، صبحگاهي (عليزاده) و بامداد (حميد متبسم) اشاره کرد.

![]()

|
محمدرضا شجریان: ما نیاز به سازهای جدید داریم و این جوان هایی که سازهای جدید ساخته اند و من بسیاری از آثارشان را دیدم کار بسیار ارزشمندی کرده اند که قابل تقدیر است. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، محمدرضا شجریان روز گذشته با حضور در نشست تخصصی سازهای ابداعی در خانه هنرمندان به حمایت از نسل جوان فعال در این عرصه پرداخت و گفت : این انگیزه و نیاز، امروز در جوان های ما دیده می شود که قصد شنیدن صداهای جدید را دارند و ما نباید جلو آنها را بگیریم؛ وظیفه ما راهنمایی آنها در مسیر درست اصالت های موسیقی است. این نشست که به همت خانه موسیقی ایران وبا حضور اساتید دیگری چون جلال ذوالفنون، داریوش طلایی، محمود فرهمند و محمد سریر در سالن بتهون خانه هنرمندان برگزار می شد محمدرضا شجریان به عنوان یکی از سازندگان سازهای ابداعی گفت: ما امروز برای این در نمایشگاه سازهای ابداعی جمع شده ایم تا درباره سازهای جدیدمان صحبت کنیم و نه سازها گذشته؛ اگر هنوز می خواهید به صدای تکنوازان ما گوش بدهید ایرادی ندارد اما جوان امروز نمی خواهد به این تکنوازی ها گوش کند و کسی هم حق دیکته کردن خواسته اش را ندارد.
استاد آواز ایران با اشاره به همکاری هایش با اساتید تکنوازی افزود: من بیشترعمرم را با اساتید تکنوازی گذارنده ام و به همه آنها ارادت دارم؛ من حدود 45 سال است به طور جدی در موسیقی فعالیت کرده ام و بیشتر از هرکس دیگری در روی صحنه و استودیوها کار کرده ام و فکر هم نمی کنم هیچ کس به اندازه من تا به این حد حس نیاز به صداهای جدید در را احساس نکرده باشد.
وی همچنین تصریح کرد: موسیقی ما دوجنبه مختلف دارد یکی تکنوازی است که ما همچنان پایبند و ارادتمند اساتید آن بوده ایم و هستیم و دوم بحث گروه نوازی است که دو مقوله مجزا از یکدیگرهستند. متاسفانه در موسیقی ما در این سالها شاهد بوده ایم که تکنوازان و گروه نوازن همواره برای هم نسخه می پیچند ؛ به اعتقاد من باید بگذاریم هر کسی در حوزه تخصصی خودش حرکت کند و نظر بدهد اینقدر مانند ژاندارم ها یکدیگر را نفی نکنیم. محمدرضا شجریان ضمن تشویق ساز سازان جوان و حمایت از آنها ادامه داد: این جوان هایی که سازهای جدید ساخته اند و من بسیاری از آثارشان را امروز در اینجا دیدم کار بسیار ارزشمندی کرده اند که قابل تقدیر است. سازهای گذشته ما هم از آسمان نیامده بودند؛ ما هم نیاز به سازهای جدیدی داریم و باید ساز بسازیم؛ که البته باید جایگاهشان نسبت به گذشته بالاتر باشد.
رئیس شورای عالی خانه موسیقی در ادامه تصریح کرد: امروز هر جا سر می چرخانیم فقط صدای تار و کمانچه را در همان فاصله صدایی 2 یا نهایت در 3 اکتاو می شنویم و مدام دست آوردهای غرب را در زمینه وسعت صدا نادیده می گیریم؛ ما نمی توانیم از میکروفنی که محصول غرب است استفاده کنیم بعد در زمینه موسیقی نیم نگاهی به آنها نداشته باشیم. چگونه می شود از هواپیما و خودرو و دست آوردهای علمی آنها استفاده کرد اما در مسئله وسعت صدا بسته عمل کنیم. ما نیاز به سازهایی با وسعت صدایی بیشتری داریم و باید بتوانیم از 7 اکتاو صدایی استفاده کنیم.
شجریان همچنین گفت: من در طول زندگی آثار زیادی را کار کرده ام اما همیشه مردم از من درباره کار با ارکستر سوال کرده اند دوست دارند چنین موسیقی را هم بشنوند. مردم اینگونه دوست دارند موسیقی ایرانی ارکسترال نیز بشنوند و برای این کار ما نیاز مبرم به سازهایی با صداهای جدید داریم .
استاد آواز ایران در ادامه گفت: قبول دارم ساز ابداعی دارای نقص هایی است؛ اما مگر قرار است نقص نداشته باشد؛ منتهی باید برای بهتر شدنش سعی و تلاش فراوانی کرد و این یک امر طبیعی است. زمانی که نیما رو به شعر نو آور آن همه مقاومت در مقابل او شد اما حالا شعر نیما فرا گیر شده و از دل آن بزرگانی چون اخوان ثالث بیرون آمدند. ساز جدید هم همین است؛ ما امروز جوان هایی داریم که فکرهای تازه ای دارند و نیاز به صداها ، ریتم ها و سازهای تازه ای دارند. وی گفت: این نیست که هر گاه ساز جدیدی ساخته شد ما احساس کنیم به تار و سه تار کمانچه توهین شده است؛ بگذاریم هر کس با سلیقه ای که دارد کار انجام دهد؛ اگر خوب بود می شنویم اگر خوب نبود نمی شنویم. ما نباید توی ذوق جوان ها بزنیم اما در عوض می توانیم راهنمایشان کنیم. شجریان درباره حرکت به سمت تجربه های تازه تر در موسیقی افزود: یکی از بهترین کتاب هایی که من خوانده ام کتاب"از سیر تا پیاز" نجف دریابندری است. دریابندری در مقدمه این کتاب می گوید کمی ذائقه تان را آزاد بگذارید و غذاهای دیگر را هم امتحان کنید. اینقدر به قیمه و خورشت اکتفا نکنید شاید با امتحان غذاهای دیگر خورشت هم بیشتر به شما بچسپد. نترسید امتحان کنید، سازهای دیگر را هم بشنوید. در این شرایطی که هرکسی توی سر موسیقی و موسیقیدان می زند ما خودمان نباید به آن دامن بزنیم.
وی همچنین با انتفاد از کم کاری در مسئله سازهای جدید گفت: در تمام این سال ها نیاز به سازی بم تر از عود داشتیم اما کسی چنین سازی نساخت. شما اساتیدی که تار و سه تار می سازید چرا یک ساز جدید نساختید؟ به نظر من دست استاد ژاله را که در همان کارگاه 30 متری اش با همه مشقاتش دست به ساخت جدید زد باید بوسید و از تقدیر و قدر دانی کرد.
وی همچنین در پاسخ به سوالی درباره کنسرت هایش در سال جدید تصریح کرد: از ما برای کنسرت در تالار وزارت کشور شبی 30 میلیون تومان خواسته اند؛ چرا باید چنین چیزی را بپزیریم. در سالن های ورزشی هم که نمی شود کار غیر ورزشی کرد این است که با این شرایط مثل اینکه باید در خیابان کنسرت برگزار کنیم. |

|
حسن ناهید در گفتگو با مهر :
آثاری که موسیقیدان ها و نوازندگان جوان ما در حال حاضر ارائه می دهند در مقایسه با دوره جوانی ما و هم نسل های ما بسیار ضعیف تر است و باعث جذب مخاطبان نمی شود. | |
|
حسن ناهید ضمن بیان این مطلب با مقایسه آثار تولیدی دهه های قبل با امروز به خبرنگار مهر گفت : اگر نگاهی به آثاری که در دهه 50 و توسط گروه هایی مانند عارف و شیدا و... تولید شده بیندازیم می بینیم که آثار نسل جوان موسیقی آن زمان دارای کیفیت بالایی بود که باعث نفوذ در میان مردم می شد. این نی نواز همچنین در ادامه افزود: در آن زمان جوان هایی چون شجریان، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، ذوالفنون، مجید کیانی ،لطفی ،داوود گنجه ای و بسیاری دیگر از دوستان فعالیت می کردند که در عین جوانی آثارو نوازندگی شان قابل اعتنا بود و مردم را جذب می کرد؛ اما امروز با وجود نسلی با استعداد، چنین جریانی در بین نسل جوان موسیقی که نیاز روز جامعه را در زمینه شنیداری تامین کند دیده نمی شود و این واقعا نگران کننده است.
این نوازنده پیشکسوت با اشاره به دلایل چنین اتفاقی تصریح کرد: چنین شرایطی چند علت عمده دارد؛ اول اینکه در آن زمان انگیزه کار به دلیل فراوانی اجراها بالا بود و گروه های بسیاری به طور مداوم فعالیت می کردند؛ بسیاری از همین نوازنده ها حقوق خوبی دریافت می کردند که باعث می شد به دور از دغدغه های مالی و باخیالی راحت بر روی کارشان تمرکز کنند.
وی همچنین افزود: پشتیبانی دولتی نیز عامل دیگری است که تاثیر مستقیم می گذارد؛ وقتی حمایت دولتی وجود نداشته باشد با این هزینه های بالا به طور طبیعی هیچ ارکستر بزرگی هم شکل نمی گیرد.
حسن ناهید با اشاره به نقش اساتید در این میان نیز گفت: البته کار تربیتی اساتید گذشته را نیز نباید نادیده گرفت؛ به هر حال ما تعداد بسیار زیادی استاد موسیقی داشتیم که به خوبی اثر خودشان را گذاشتند.
نوازنده برنامه گلهاهمچنین افزود: اگر امروز نیاز شنیداری مردم کشورمان با تولیدات داخلی موسیقیدان های داخلی تامین نشود قطعا برای جبران این نیاز به استفاده از محصولات کشورهای دیگر روی خواهند آورد؛ کما اینکه امروز ما شاهد چنین اتفاقی هستیم. این موضوع به طور قطع در آینده ای نه چندان دور می تواند ضربه های جدی به ذائقه شنیداری و بالطبع به فرهنگ ایرانی وارد کند.
ناهید در پایان تصریح کرد: ما هرچه از نظر زمانی رو به جلو حرکت کنیم این نزول موسیقی شتاب بیشتری خواهد گرفت که به عنوان یک هشدار جدی به مسئولان باید گوشزد شود. دست اندرکاران و سیاست گذاران موسیقی کشور اگر شرایط بهتری برای فعالیت موسیقیدان های جوان ما فرآهم نکنند فرهنگ شنیداری ما لطمه خواهد دید.
|







